زمان مطالعه : ۱۰ دقیقه

خب در مصاحبه این هفته با بلاگر مورد علاقه تو که قبلا در پست اینستاگرام منودلیار به آن رای داده ای، به سراغ نبات عزیز و دوست داشتنی در کانادا رفتیم و قرار شد یک سری سوال های کلی که بیشتر دنبال کننده های اینستاگرام دوست دارند بدانند را از او بکنیم و او از زبان خودش به ما پاسخ بدهد. خب حالا ما از نبات قشنگ سوال هایی برای معرفی کلی، نحوه شروع کارش، اینکه اصلا چه شد که در اینستاگرام صفحه اش پرطرفدار شد، الان برای بهتر شدن صفحه اش چه کار می کند، چه رابطه ای با دوستان اینستاگرامی اش دارد و اینکه برای کسانی که این فعالیت را دوست دارند و می خواهند وارد این فعالیت بشوند چه توصیه ای دارد را پرسیدیم و نبات دلبر سر فرصت حوصله به جای اینکه برود جواب بچه های تیم ایران را برای کالکشن فرش هایش بدهد آمد نشست اینجا و جواب سوال هایی که تو دوست داری بدانی، را داد (الکی مثلا ما خیلی مهم تر از کالکشن فرش نبات هستیم J). خب پس در ادامه با مصاحبه منودلیار با نبات، اینفلوئنسر پر طرفدار ایرانی در اینستاگرام همراه باش و اگر سوال های بیشتری از خود نبات داشتی، زیر این مقاله بنویس تا تو سورپرایزی که تو راه است از طرف خود نبات به آن جواب داده بشود.

اطلاعات شخصی او

نبات عزیز با آیدی nabauti، ساکن ونکوور کانادا و ۳۰ ساله است. نبات تقریبا ۴-۵ سالی می شود که به کانادا مهاجرت کرده است. احتمالا همه طرفدارانش تا الان می دانند که خواهر و مادر نبات ساکن ایران هستند و برادر بزرگترش که از قضا دوست سیبیل قشنگ (عماد عزیز همسر نبات دلبر) ماجرای ماست، در کانادا زندگی می کند. نبات با عنوان مهاجرت تحصیلی به کانادا و پیش برادرش می رود و بعد از تحصیل، کار کردن و ازدواجش تا به امروز آنجا ماندگار می شود. نبات عاشق ایران و همه ایرانی هاست و به قول خودش که با خنده برایمان تعریف می کرد: “من در این خصوص شاید کمی نژاد پرست باشم.” (خانم ها آقایون کاملا شوخی است، حالا همه با هم نفس عمیق) اما به گفته خودش شرایط زندگی و کاری ایجاب می کند که زندگی در کانادا را انتخاب کند.

از نبات راجع به زندگی اش تا زمانی که ایران بود پرسیدیم…

او ایران بزرگ شده و لیسانسش را هم در رشته مدیریت در همین ایران خودمان گرفته؛ بعد از مهاجرت به کانادا تحصیلاتش را در رشته مدیریت کسب و کار (business administration) ادامه داد. البته او همیشه می گوید که در ابتدا مثل خیلی از ما مدرک زبان نداشته و در ابتدای مهاجرتش به یادگیری زبان در کالج گذرانده است. نبات گفت که: “من هیچ وقت یک بیزنس وومن نبودم، هیچ وقت از آن آدم هایی نبودم که بتونم هزار تومن را بکنم ۱۰ هزا تومن”. راست هم می گوید این را همه ما هایی که جزو دنبال کننده های قدیمی صفحه اینستاگرام نبات هستیم به وضوح می توانیم ببینیم. (والا به خدا خواهر این بچه قرار بود بیزنس وومن باشه که الان نشسته بود ۵۲ هزار تا ویدیو تبلیغاتی ریز و سوسکی برایمان می ساخت.)

علاقه نبات به شهر کاشان از کجا می آید؟

پدر عزیز نبات داستان ما که چند سالی هست فوت کرده اند، اهل تهران بودند و مادر قند عسلشان که معروف به مادر حاج خانوم در اینستاگرام هستند اهل کاشان هستند. مادربزرگ نبات هم طبیعتا کاشانی بودند و شهر کاشان یکی از بهترین جا هایی است که نبات با همه قلبش از عشق به آنجا حرف می زند. حالا توی کاشان یکی از چیز هایی که خیلی معروف است فرش و قالی های دستباف کاشانی است؛ حالا بماند که بعدا خیلی اتفاقی شغل خانوادگی و فعلی سیبل قشنگ و خود نبات هم فرش می شود اما یکی از دلایل و خاطره هایی که در ذهن نبات مانده شاید جمع بشود در سه کلمه: مادربزرگ، کاشان و قالی. او می گوید که عاشق مادربزرگش بوده و دلیل فوت ایشان به دلیل نوع سازه و ساختمان خانه های این مدلی است که برای افرادی با این شغل آنقدر پیشرفته طراحی و ساخته نشده است که یک خانم سال ها در یک فضای بسته قالی می بافد و می بافد و خبر ندارد که تمام این کرک ها در طول این سال ها در ریه نازنینش جا خوش کرده است و همین می شود که مادربزرگ نبات به دلیل مشکل ریه فوت می کند.

نبات و فرش هایش

حالا جالب ماجرا کجاست؟ اینجا که وقتی به کانادا مهاجرت می کند با دوست بردارش یعنی همان عماد خان سبیل قشنگ آشنا می شود، متوجه کار دنیا و قضا و قدر می شود که ای دل غافل بابا این ها هم که از خودمان هستند. قضیه این است که پدر بزرگ سبیل قشنگ حدود ۵۷ سال پیش که از ایران مهاجرت می کنند در کانادا مغازه فرش فروشی باز می کنند و این می شود که شغل نسل به نسل آن ها هم در زمینه فرش شده و همسر نبات در حال حاضر آخرین پسر از این خانواده است که این شغل را ادامه می دهد. در ابتدا نبات فقط به این حوزه علاقه داشت و هر از گاهی به شوروم همسرش می رفت و در کنار یک معلم کم کم با فوت و فن کار آشنا شد. این شد که علاقه او به فرش هی بیشتر و بیشتر می شود؛ تا جایی که حدودا بین ۱ تا ۲ سال است که تصمیم به راه اندازی مجموعه فرش های خودش با طراحی خودش و تحت عنوان برندی به همین نام (نبات) می گیرد. مجموعه فرش های نبات قرار است به زودی بیرون بیاید، صفحه اینستاگرامش راه اندازی شود، داستان پشت آن توسط خود نبات گفته شود و یک عالمه خبر های هیجان انگیز دیگر که قرار است نبات در آینده نزدیک بهمان بدهد.

از کی اینستاگرام نبات معروف شد؟

در حین همان روز هایی که نبات در کنار همسرش کار می کردف عکس این فرش های دلبر و جذاب را در اینستاگرامش با دیگران به اشتراک می گذاشت و بیشتر پیام هایی که دریافت می کرد در این مضمون بود که آدم ها عاشق این عکس ها و نشته های زیر عکس مس شدند اما معمولا به دلیل گران قیمت بودن فرش های اعلاء عده زیادی توانایی خرید آن ها را نداشتند. برای فرش ها که نبات راه حل طراحی مجموعه فرش های خودش با قیمت های بسیار مناسب تر را ارائه داد اما راجع به اینستاگرام قضیه اینطوری شد که آنقدر قلم نوشتن نبات و روراست بودن خودش با واقعیت زندگی و حتی آدم ها، برای دیگران جذاب بود که هر روز تعداد دنبال کننده های این صفحه بیشتر و بیشتر می شد؛ تا جایی که او صفحه جداگانه ای برای گذاشتن عکس فرش ها باز کرد و این صفحه شد یک جای خیلی باحال و راحت برای معاشرت نبات و ۳۲۵ هزار نفر آدم و دوست مختلف از همه جای دنیا که با هم کیف می کنند. (البته تا به امروز مهر ۱۳۹۸)

حالا برو یک چای قند پهلو واسه خود بریز و بیا بقیه داستان را از زبان خود نبات بخوان.

شغل نبات چیست؟

“من اگر بخواهم در مورد شغلم بگویم، تولید کننده فرش هستم ولی در کنار این اگر بخواهم بگویم این پیچ اینستاگرام من از کجا آمده است، من قبلا وبلاگ داشتم؛ آن موقع ها که پرشین بلاگ بود، بلگ فا و وبلاگ های ایرانی خیلی روی کار بود، من وبلاگ داشتم، می نوشتم و یک بار هم جزو ۱۰۰ وبلاگ نویس برتر ایران شدم. نوشتن من، فکر می کنم از همان موقع ها خوب بود ولی حدود دو سال و نیم پیش بود که من این پیج را باز کردم و فکر نمی کردم روزی من حتی ۱۰ هزار تا فالوور داشته باشم. شاید اون موقع ها اعتماد به نفس نداشتم؛ نمی دانم ولی هیچ وقت فکر نمی کردم که به این جا ها برسم. اول ها از خودم عکس نمی گذاشتم؛ فقط پشتم بود. آن هم به دلیل ترسی بود که داشتم که فکر می کردم من الان این عکس را بگذارم مردم شروع می کنند حرف های زشت زدن. باورت نمی شود اوایل که این پیچ را زده بودم شب ها نمی توانستم بخوابم. با خودم فکر می کردم نکنه من خواب هستم یک نفر بیاید و زیر پست من توهین کند و من نباشم که پاک کنم اما پس از یک مدتی احساس کردم که هر کسی هر چیزی می خواهد بگوید من دارم خودم را با این کار سانسور می کنم. شروع کردم عکس هایم و قسمتی از زندگی ام را به اشتراک گذاشتن. این همان طور ادامه پیدا کرد تا اینکه من ازدواج کردم و این آدم ها شدند یک قسمت پررنگی از زندگی من.”

نظر نبات در مورد فالوور هایش

“حالا هر کسی من را می بیند می گوید اوه! سخت است که آدم می آید چرت و پرت می گویند؛ تو چه توانی داری. من همیشه می گویم من آنقدر از کنار پیجم آدم های خوب دیدم؛ آدم هایی که من اصلا باورم نمی شود چون من خودم هیچ وقت آدمی نیستم که یک پیجی مثل پیج خودم را که در مورد زندگی شخصی یک نفر هست را دنبال کنم حالا می خواهد در مورد آرایش باشد که کلی استوری بگذارم در مورد آرایش یا کلی استوری بگذارم در مورد مو یا کلی استوری در مورد سفر؛ کلا مدلم اینطوری نیست مثلا هر از گاهی می روم یک چکی بکنم ولی اگر بخواهم یک چیزی را دنبال بکنم اصلا مدلم اینطوری نیست. برای همین وقتی می بینم مردم مثلا اینقدر با محبت، اینقدر قشنگ، اینقدر مثلا چیزی که حتی در باور من نمی گنجد از مهربان بودن که اصلا اگر دو سه نفر هم بیایند و چرت و پرت بگویند هم واقعا به چشم آدم نمی آید به خاطر همین من نگاه می کنم بعضی وقت ها یک چیزی می خواهم مثلا می گویم آقا من دنبال فلان چیز هستم مثلا بی اغراق ۵۰ هزار نفر می خواهند به تو کمک کنند؛ این یعنی خیلی عجیبه که مثلا آدم ها کسی را که نمی شناسند؛ کسی که تا به حال ندیده اند را اینقدر برایش وقت می گذارند و اینقدر بهش محبت می کنند و لطف دارند. به خاطر همین هر چقدر این چیز ها را بیشتر دیدم؛ هر چه قدر دیدم آدم ها مثلا چقدر مهربان هستند چقدر خوبند. یک جایی را که معرفی می کردم می دیدم آن بیزینس می ترکد یعنی این چیز ها باعث می شد مسئولیت آدم هم بیشتر می شد با خودت می گویی اوه! این همه آدم هستند که به من اعتماد دارند پس من نمی توانم خطا کنم و از یک طرف قضیه خیلی حس خوبی، یک حس غروری داری که این همه آدم تو را دوست دارند و یک چیز جالب دیگر اینکه من شاید واقعا ۸۰ درصد دایرکت های من خانم ها و آقایانی هستند که آمده اند شخصی ترین قسمت زندگی اشان را با من به اشتراک گذاشته اند که این هم می گویم یک مسئولیت سختی دارد چون من نه روانشناسم نه مشاورم نه دکتر هستم و نه علمی دارم که بتوانم به این آدم ها کمک کنم ولی از طرفی دیگر حس خوبی دارم که می گویم ببین خب این، آنقدر من را به خودش نزدیک می داند که همچنین چیزی را می آید با من به اشتراک می گذارد. خلاصه این پیچ برای من واقعا هم رحمت بوده، هم برکت بوده و هم من را کلی آدم بهتری کرده است شاید من قبلا ها خیلی آدم صبوری نبودم شاید یک سری خودخواهی هایی داشتم ولی مثلا وقتی می بینی که فقط تو نیستی؛ این همه آدم کنار تو هستند می گویی اکی! من باید از خیلی از چیز ها بگذرم، حواسم به یک سری کار ها باشد، یک سری کار ها را بکنم و یک سری کار ها را نه. خلاصه شاید خیلی کلیشه ای باشد و خیلی از اینفلوئنسر ها یا بلاگر ها بگویند ما فالوور های خودمان را خیلی دوست داریم ولی دقیقا برای من هم همین است؛ من این آدم ها را خیلی دوست دارم. فکر می کنم و امیدوارم این حس ما دو طرفه باشد.”

بزرگ ترین آرزوی نبات

“بزرگ ترین آرزویم این است که بتوانم یک خیریه داشته باشم. چیزی که خیلی می تواند اذیتم کند و عذابم دهد این است که نمی توانم به همه آدم ها کمک کنم؛ این چیزی است که خیلی ناراحتم می کند. زمان زلزله کرمانشاه که شده بود، من چند تا فرش را گذاشتم و گفتم شاید من الان در آن شرایط مالی نباشم که بتوانم کمک کنم ولی این فرش ها را هر کس که می خرد بیاید تمام پولش را کلا مستقیم بریزد به حساب خیریه مردم کرمانشاه و فرش را من برایش ارسال بکنم پس از آن سیل بود که من دوباره همان کار را کردم. آمدم فرش را گذاشتم که مثلا بخرید و پولش را به خیریه این مردم کمک کنید. یک کاری کردم که خودم خیلی خیلی خیلی به آن افتخار می کنم من برای جشن ۲۰۰ هزار تایی شدن پیجم رفته بودم مشهد و با یک خانمی آشنا شدم که هم به شدت فقیر بود و هم به شدت مشکل داشت. اصلا از فالوور هایم نخواستم که به این خانم کمک کنند فقط گفتم من آمدم این جشن را با شما در کنار این خانواده بگیرم و آن خانواده نیاز به یک بخاری داشتند؛ من آمدم گفتم اگر کسی بخاری دارد بگوید که به این خانواده ما برسانیم. چند نفر آمدند درخواست دادند که یک شماره حساب بدهید و من گفتم این همه آدم هستند من یک شماره حساب هم بدهم. دو سه روز بعد آن خانم خیری که باعث شدند من به آن خانواده برسم پیغام دادند که من فقط می خواستم یک خبری بدهم که آن قدر پول جمع شده است که ما می توانیم برای این خانواده خانه بخریم. الان هم که می گویم گریه ام می گیرد ولی خیلی برایم ارزش داشت خیلی! یعنی گفتم مثلا هیچی نمی شد گفت؛ به خاطر همین است که من این آدم ها را اینقدر دوست دارم؛ به خاطر همین است که وقتی می گویند آدم بد شده اند من می گویم هنوز هم اینقدر آدم های خوب هستند که سیصد هزار تای آن ها را من در کنار خودم دارم.
آرزویی که دارم این است که من بتوانم یک خیریه داشتم برای خانم های بد سرپرست، برای بچه های بی سرپرست و کلا یک قدمی بردارم برای این آدم ها.”